میلاد با سعادت علی ابن موسی الرضا(ع) مبارک باد.
چکیده ای از زندگانی امام هشتم علیه السلام
نام : علىّ، صلوات اللّه و سلامه علیه .
کنیه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... . القاب : رضا، صابر، زکىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غریب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غیظ المحدّثین ، غیاث المستغیثین و... . پدر: امام موسى کاظم ، باب الحوائج إ لى اللّه علیه السلام .
مادر: شقراء، معروف به خیزران ، امّ البنین ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است .
مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئولیّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت ، که تا سال 203 یا 206 به طول انجامید. و در سال 200 هجرى قمرى حضرت توسّط ماءمون به خراسان احضار گردید.
مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بین 49 تا 57 سال بین مورّخین اختلاف است . و بر همین مبنا در مقدار و مدّت هم زیستى با پدر بزرگوارش ؛ و نیز در مدّت حیات پس از پدرش اختلاف مى باشد، گرچه برخى گفته اند که آن حضرت 29 سال و دو ماه در زمان حیات پدر بزرگوارش زندگى نموده است .
در علّت آمدن امام رضا علیه السلام به خراسان ، نیز بین مورّخین اختلاف است ؛ ولى مى توان از مجموع گفته ها، این گونه استفاده نمود: چون هارون الرّشید به هلاکت رسید، بغداد و حوالى آن در اختیار فرزندش امین ، و خراسان با حوالى آن تحت حکومت دیگر فرزندش ماءمون قرار گرفت . پس از گذشت مدّتى کوتاه ، بین دو این برادر اختلاف و جنگ ، رونق گرفت و امین کشته شد. در این بین ، ماءمون نیز جهت استحکام قدرت خود چنان ابراز داشت که از علاقه مندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزّهراء مى باشد. بنابر این ، در سال 200 هجرى نامه اى به استاندار خود در شهر مدینه منوّره فرستاد، تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا (ع) را از راه بصره اهواز، (به گونه اى که از غیر مسیر شهر قم باشد) به خراسان منتقل گردانند. هنگامى که امام رضا علیه السلام به شهر مَرْوْ رسید، ماءمون عبّاسى به حضرتش پیشنهاد بیعت و خلافت را داد. ولى حضرت چون کاملاً نسبت به افکار و دسیسه هاى ماءمون و دیگر خلفاء بنى العبّاس آگاه و آشنا بود، پیشنهاد خلافت را از طرف ماءمون نپذیرفت . و ماءمون دو ماه به طور مرتّب ، با نیرنگ ها و شیوه هاى گوناگونى اصرار مى ورزید که شاید امام (ع) بپذیرد؛ ولى چون از طریقى در رسیدن به هدف خویش موفّق نگردید، در نهایت ، حضرت را تهدید به قتل کرد. بر همین اساس امام علیه السلام مجبور گردید که ولایتعهدى را تحت شرائطى بپذیرد، که روز پنج شنبه ، پنجم ماه مبارک رمضان ، در سال 201 بیعت انجام گرفت ، مشروط بر آن که حضرت در هیچ کارى از امور حکومت دخالت ننماید.
پس از آن که ماءمون به هدف خود رسید و از هر جهت حکومت خود را ثابت و استوار یافت ، شخصا تصمیم قتل حضرت رضاعلیه السلام را گرفت و به وسیله انگور زهرآلود، آن امام مظلوم و غریب را مسموم و شهید کرد.
علت ملقب شدن امام هشتم به لقب (رضا)
براساس روایات وارده از حضرات معصومین همه ائمه نور واحدند و همگی، صفات کمالیه را در اوج دارایند. اما با این وجود برای هر معصومی لقبی مخصوص وجود دارد که این خصلت در این امام جلوه ای ویژه داشته است. امام هشتم علی بن موسی علیهم السلام نیز دارای لقبی مخصوص به خود است و آن لقب رضاست. دوست و دشمن امام را با این لقب صدا می کردند. اما به دیگر ائمه حتی دوستان نیز چنین لقبی نداده اند. جای هیچ تردیدی نیست که همه معصومین به مقدرات الهی راضی بودند؛ و از طرفی خداوند متعال نیز از آنها رضایت کامل داشته است که آنان را به عنوان حجت خود بر انسانهای روی زمین برانگیخت. اما سۆالی که در اینجا خودنمائی می کند این است که چرا لقب رضا تنها به امام هشتم داده شده است؟ در پاسخ این سۆال به دو روایت که در همین زمینه می باشد اشاره می شود.
رضایت مخالفین از امام امام محمد تقی علیه السلام در جواب سۆال یکی از اصحاب که علت ملقب شدن پدر ایشان به رضا را جویا شده بود؛ ابتدا بصورت سر بسته فرمودند که چون خدا و رسول از ایشان راضی بودند خداوند ایشان را رضا لقب داد. اما این صحابی از این جواب قانع نشده و در ادامه پرسید که همه ائمه این چنین بودند که خدا و رسول از ایشان راضی بودند پس چرا خداوند تنها پدر شما را رضا نامید؟ جواب روشن تر دادند که چون مخالفین ائمه در هیچ برهه ای از زمان به حضور حضرات معصومین در دستگاه حکومت راضی نبودند و همیشه در صدد حذف فیزیکی ایشان بودند ولی در مورد امام رضا علیه السلام، مخالفین نیز راضی شدند که ایشان در بدنه حکومت باشد و حتی تا جانشینی خلافت پیش رفتند که حضرت نپذیرفت اما در نهایت ولایت عهدی را به حضرت تحمیل کردند.
متن روایت چنین است: بزنطى می گوید: به حضرت جواد علیه السلام عرض کردم: گروهى از مخالفین شما معتقدند که لقب رضا را مأمون به پدر شما داد چون راضى شد که ولى عهد او باشد. فرمود: حضرت جواد علیه السلام رضایت امام رضا (ع) را بر امر ولایت عهدی رد می کند و اینکه لقب رضا برای حضرت علتش رضایت ایشان بر این امر باشد. بلکه برعکس، رضایت مخالفین را بر حضور امام در امر حکومت مطرح می کنند، که این خود شکستی بزرگ برای خلفای نابحق عباسی به شمار می رفت بخدا دروغ گفته اند و کار نابجائى کرده اند! خداوند بزرگ او را رضا نامیده زیرا او مورد رضایت خدا بود در آسمانها و مورد پسند پیامبر اکرم و ائمه طاهرین بود در زمین. عرض کردم: مگر تمام آباء و اجداد شما از ائمه طاهرین علیهم السّلام مورد پسند خدا و پیامبر و ائمه نبودند. فرمود چرا. فَقُلْتُ فَلِمَ سُمِّیَ أَبُوکَ مِنْ بَیْنِهِمْ الرِّضَا؟ قَالَ لِأَنَّهُ رَضِیَ بِهِ الْمُخَالِفُونَ مِنْ أَعْدَائِهِ کَمَا رَضِیَ بِهِ الْمُوَافِقُونَ مِنْ أَوْلِیَائِهِ وَ لَمْ یَکُنْ ذَلِکَ لِأَحَدٍ مِنْ آبَائِهِ ع فَلِذَلِکَ سُمِّیَ مِنْ بَیْنِهِمْ الرِّضَا علیه السلام.عرض کردم: پس چرا پدرت را بین آنها رضا لقب داده اند؟ فرمود: چون مخالفین نیز او را چنان پسندیدند که دوستان و موافقین نیز پسندیده بودند؛ ولى این موفقیت براى هیچ کدام از آباء گرامش دست نداد بهمین جهت در میان ائمه به رضا ملقب شد. نکته بسیار مهمی که در این روایت باید به آن توجه شود این است که حضرت جواد علیه السلام رضایت امام رضا علیه السلام را بر امر ولایت عهدی رد می کند و اینکه لقب رضا برای حضرت علتش رضایت ایشان بر این امر باشد. بلکه برعکس، رضایت مخالفین را بر حضور امام در امر حکومت مطرح می کنند، که این خود شکستی بزرگ برای خلفای نابحق عباسی به شمار می رفت. شخص امام رضا علیه السلام نیز در کلماتی به این نکته اشاره دارند: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی حَفِظَ مِنَّا مَا ضَیَّعَ النَّاسُ وَ رَفَعَ مِنَّا مَا وَضَعُوهُ حَتَّى لَقَدْ لُعِنَّا عَلَى مَنَابِرِ الْکُفْرِ ثَمَانِینَ عَاماً وَ کُتِمَتْ فَضَائِلُنَا وَ بُذِلَتِ الْأَمْوَالُ فِی الْکَذِبِ عَلَیْنَا وَ اللَّهُ تَعَالَى یَأْبَى لَنَا إِلَّا أَنْ یُعْلِیَ ذِکْرَنَا وَ یُبَیِّنَ فَضْلَنَا.سپاس خداى را که آنچه مردم از ما تباه کرده بودند، حفظ فرمود و قدر و منزلت ما را که پایین برده بودند، بالا برد. هشتاد سال بر بالاى چوبهاى کفر ما را لعن و نفرین کردند، فضایل ما را کتمان نمودند و داراییهایى در دروغ بستن به ما هزینه شد و خداوند، جز بلندى یاد ما و آشکار شدن فضل ما را نخواست. حضرت کاظم علیه السلام برای اینکه این لقب برای فرزندشان شایع شود هرگاه درباره ایشان با دیگران سخن می فرمود از این لقب استفاده می کرد. دیگران هم وقتی چنین برخورداری از ایشان ملاحظه می کردند ناخداگاه در مورد ایشان با لقب رضا سخن می گفتند و این گونه لقب رضا برای حضرت شایع شد دستور امام هفتم: در روایت دیگری آمده است که امام هفتم موسی بن جعفر علیهماالسلام اصرار داشتند که همه فرزندشان را رضا صدا بزنند. کان موسى بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ علیهم السلام یسمّی ولده علیّا علیه السلام الرضا. سلیمان بن حفص گفت: موسى بن جعفر علیهماالسّلام فرزندش على را رضا لقب داده بود؛ می فرمود: فرزند من را رضا صدا بزنید. می فرمود: «به رضا چنین گفتم»، «رضا به من چنین گفت». وقتى او را مخاطب قرار می داد می فرمود: یا اباالحسن.
این روایت نشان می دهد که حضرت کاظم علیه السلام برای اینکه این لقب برای فرزندشان شایع شود هرگاه درباره ایشان با دیگران سخن می فرمود از این لقب استفاده می کرد. دیگران هم وقتی چنین برخورداری از ایشان ملاحظه می کردند ناخداگاه در مورد ایشان با لقب رضا سخن می گفتند و این گونه لقب رضا برای حضرت شایع شد. اما امام کاظم علیه السلام در زمانی که می خواست با خود امام رضا علیه السلام سخن بگوید با کنیه ایشان را صدا می زد. شاید برای این بوده که احترام خاصی به ایشان بگذارد زیرا در عرب رسم بوده که هرکه را بخواهند احترام کنند با کنیه صدا می زدند.
بازتاب و تأثیرات حضور امام رضا(علیه السلام) در ایران
از پیامدهای حضور امام رضا(علیه السلام) در ایران مهاجرت سادات به ایران و قیام محمد بن قاسم بود که به توضیح مختصری از آن ها می پردازیم:
1- مهاجرت سادات به ایران در آستانه ورود امام رضا(علیه السلام) به خراسان: یکی از دلایل عمده نفوذ تشیع در ایران، ورود سادات علوی به این منطقه بوده است.
دلایل ورود سادات به ایران عبارت است از:
1ـ امن بودن مناطق ایران: ایران دور از دسترس حکومتهایی بود که مرکز آنها در شام و یا عراق قرار داشت. فشارهای عباسیان و پیش از آنها امویان، باعث شد که آنها بدین مناطق مهاجرت کنند.
2ـ مرفه بودن شهرهای ایران.
3ـ محبوب بودن آنان نزد مردم این سامان، چه آنکه آنها فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودند این مهاجرتها بیشتر از قرن دوم به بعد بوده است، به ویژه با آمدن حضرت علیبن موسی(علیه السلام) به ایران. تسامح مأمون در مقابل سختگیری پدرش رشید نسبت به سادات، در رشد و گسترش علویان تأثیر بسزایی داشت. او گرچه با قیام های آنها به شدت برخورد کرد، به علت اعتقادی که به برتری علی(علیه السلام) بر سایر خلفا داشت، نسبت به علویان نیز احترام زیادی قائل بود، اما با این همه، سیاست او در اواخر نسبت به این افراد، که در هر حال حکومت عباسیان را تهدید میکردند، کاملاً عوض شد. آمدن حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) به ایران از جمله مهاجرتهایی بود که همزمان با آمدن علیبن موسی (علیه السلام) به ایران صورت گرفت. حضور این بانوی گرامی سبب گسترش بیشتر تشیع در قم گردید. آنسان که پس از رحلت و به خاک سپردن ایشان در این شهر نیز تربت مطهرش مورد زیارت خاص و عام قرار گرفت، حتی بعد از وفات ایشان عدهای از سادات نیز به قم مهاجرت کردند. حضرت احمد بن موسی کاظم(علیه السلام) نیز در دوره مأمون با گروهی عازم شیراز شد تا سرانجام به برادرش امام رضا(علیه السلام) بپیوندد. چون قتلغخان، فرماندار مأمون در شیراز از آمدن احمد آگاه شد، در بیرون شهر در محلی روی به احمد آورد که به آن نقطه خان زینال، میگفتند. هر دو گروه با هم برخورد کردند و میانشان جنگ در گرفت، پس مردی از یاران قتلغ فریاد زد: اگر میخواهید به امام رضا(علیه السلام) برسید، او شهید شد. هنگامی که یاران احمد بن موسی این سخن را شنیدند، از اطرافش پراکنده شدند و جز بعضی از قبیله و برادرانش کسی با او نماند. پس به طرف شیراز روی آورد و مخالفان در پی او آمدند و در همین نقطه که اکنون آرامگاه اوست و به شاهچراغ معروف است، وی را به شهادت رساندند.
علی بن موسی الرضا(ع) طی دوران اقامت خود در مرو، برای ترقی اندیشه و اعتقادات مردم خراسان بسیار تلاش نمود و با مناظرههای علمی با اهل کتاب و نحلههای فکری گوناگون، موجبات اعتلای معرفت و بینش دینی این منطقه را فراهم آورد مرعشی درباره آمدن سادات به ایران چنین مینویسد: «سادات از آوازه ولایت و عهدنامه مأمون که بر حضرت امام پناهی داده بود، روی بدین طرف نهادند و او را بیست و یک برادر بودند. این مجموع برادران و بنو اعمام از سادات حسینی و حسنی، به ولایت ری و عراق رسیدند.پس از اقدام مأمون در به شهادت رساندن حضرت امام رضا(ع)سادات به دیلمستان و طبرستان پناه بردند.
مرعشی در این باره مینویسد: «... چون سادات خبر غدر مأمون، که با حضرت رضا کرد، شنیدند پناه به کوهستان دیلمستان و طبرستان بردند و بعضی بدانجا شهید گشتند و مزار و مرقدشان مشهور و معروف است و بعضی در همان جا توطن نمودند و اولاد و اتباع ایشان باقیست و چون اصفهبدان مازندران در اوایل که اسلام قبول کردند، شیعه بودند و با اولاد رسولالله(ص) حسن اعتقاد داشتند، سادات را در این ملک مقام آسانتر بود.این مزارهای متبرک در ایران، نمودی است از آرمانهای راستین تشیع که از اسلام ریشه گرفته بود و در حقیقت پشتوانه عظیمی برای معیارها و ارزشهای والای مکتب تشیع محسوب میگردید. این مکانها افزون بر اینکه محلی برای زیارت مشتاقان خاندان اهل بیت(علیه السلام) بود، مدرسه بزرگی نیز برای زائران تلقی میگردید که از معرفت امامزادگان و فضایل اخلاقی آن بزرگواران بهرهمند گردند و از سویی به مظلومیت و حقانیت آنان پی برند که این خود در گسترش مذهب شیعه نیز مؤثر بود. به بیان دیگر، این آرامگاهها هر کدام به کانونی برای گسترش فرهنگ تشیع تبدیل گردید.قیام محمد بن قاسم: یکی از نتایج زودرس تأثیر امام رضا(علیه السلام) در خراسان، قیام محمد بن قاسم میباشد. اهمیت نفوذ تشیع و گستردگی آن پس از ورود امام رضا(علیه السلام) در خراسان به گونهای بود که زمینه قیام محمد بن قاسم علوی در طالقان فراهم شد. هر چند این قیام در سال 219 هـجری و چند سال بعد از شهادت امام رضا(علیه السلام) رخ داد، از آن روی که باعث گسترش تشیع در بخشی از خطه ایران گردید، در خور توجه است. محمد بن قاسم در زمان معتصم در طالقان خروج کرد و پس از جنگهایی که میان او و عبدالله بن طاهر روی داد، سرانجام عبدالله او را دستگیر کرد و به نزد معتصم فرستاد. وی پیش از آن مدتی در جوزجان تلاش کرد و طولی نکشید که چهل هزار نفر از مردم آنجا با وی بیعت کردند. که این خود بیانگر وسعت گرایشهای شیعی در خراسان است.
گوشه ای از معجزات ثامن الائمه
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند!
1- ابراهیم بن موسى- که در مسجد امام رضا(علیه السلام) در خراسان امامت مىیکرد - می گوید: از امام رضا- علیه السّلام- با اصرار زیاد پول خواستم. حضرت براى بدرقه عدّهاى از نسل ابوطالب بیرون آمد. در این هنگام وقت نماز فرا رسید و حضرت، به سوى قصرى که در آنجا بود، روانه شد و در زیر درختى نزدیک آن قصر نشست. و من هم با او بودم و غیر از ما کسى نبود. امام رو به من کرد و فرمود: اذان بگو. پس گفتم: اجازه مى دهید همراهان ما نیز بیایند؟ امام فرمود: خدا تو را بیامرزد. نماز اوّل وقت را بدون عذر تأخیر نینداز. و اوّل وقت نماز را بپا دار. برخاستم، اذان گفتم و نماز خواندیم. عرض کردم: یابن رسول الله! مدتى از آن وعدهاى که به من فرموده بودید، گذشته است و من نیازمندم و شما کارتان زیاد مىباشد و من موفق نمىشوم تا همیشه خدمت شما برسم. راوى مىگوید: امام- علیه السّلام- با تازیانه اش محکم بر زمین کوبید و دستشان را به جاى ضربه، کشیده و شمشى از طلا بیرون آورد و به من داد و فرمود: این را بگیر و خداوند به واسطه آن به تو برکت دهد و از آن بهره مند شوى. و آنچه را که دیدى، پوشیده دار و به کسى نگو. ابراهیم بن موسى مى گوید: این مال، آنقدر برکت پیدا کرد تا اینکه در خراسان ملکى را به قیمت هفتاد هزار دینار خریدم، پس در میان امثال خودم، غنى ترین و ثروتمندترین مردم آن دیار شدم.با هم افطار نمودیم و بعد امام به من فرمود: شب را نزد ما مى مانى یا اینکه حاجت خود را مى گیرى و مى روى؟ گفتم: بروم بهتر است. حضرت دست خود را به زمین زد و یک مشت خاک برداشت و فرمود: بگیر. آن را گرفتم و در جیبم قرار دادم و با تعجّب دیدم که همه اش دینار است.
امام رضا(علیه السلام) و اداى قرض محمّد بن عبدالرحمن
2- محمّد بن عبد الرحمن همدانى مى گوید: قرضى داشتم که بخاطر آن، دنیا برایم تنگ و تار شده بود. با خود گفتم: فقط آن کسى که مى تواند قرضم را ادا کند، مولایم امام رضا(علیه السّلام) است. پس نزد او رفتم. امام به من فرمود: خداوند حاجت تو را برآورده کرد و دیگر دلتنگ نباش. من نیز وقتى این را شنیدم دیگر چیزى نخواستم و خدمت امام ماندم. حضرت روزه بود و دستور داد براى من غذا بیاورند. عرض کردم: من هم روزه هستم و دوست دارم با شما افطار کنم و از غذاى شما تبرک بجویم. هنگام غروب، نماز مغرب را خواندند و در وسط خانه نشستند و غذا خواستند. با هم افطار نمودیم و بعد امام به من فرمود: شب را نزد ما مى مانى یا اینکه حاجت خود را مى گیرى و مى روى؟ گفتم: بروم بهتر است. حضرت دست خود را به زمین زد و یک مشت خاک برداشت و فرمود: بگیر. آن را گرفتم و در جیبم قرار دادم و با تعجّب دیدم که همه اش دینار است. از آنجا به خانه ام آمدم و نزدیک چراغ رفتم تا دینارها را بشمارم. دینارى از دستم رها شد. وقتى نگاهش کردم دیدم روى آن نوشته شده «پانصد دینار است، نصف آن براى قرضت و نصف آن براى مخارج تو مى باشد». وقتى این را دیدم، دیگر نشمردم و آن دینار را در کیسه گذاشتم. صبح وقتى دینارها را شمردم آن دینار را پیدا نکردم هر چه زیر و رو کردم آن را پیدا نکردم و پانصد دینار تمام بود!
آگاهى امام رضا(علیه السلام) از نیت درونی
3- اسماعیل بن ابى الحسن نقل مىکند که: با امام رضا(علیه السّلام) بودم که حضرت دستش را به زمین زد به طورى که کأنه مى خواهد چیزى را از زمین بیرون آورد. ناگهان چند تکه طلا ظاهر شد، دوباره دستش را کشید که ناپدید شدند. با خودم گفتم: اى کاش! یکى از آنها را به من مى داد. حضرت رو به من کرد و فرمود: هنوز وقت آن نرسیده است.
تکلم به زبان عربى
4- ابواسماعیل سندى مى گوید: در سند بودم که شنیدم براى خداوند در میان عربها حجتى هست. از وطن خود خارج شدم و در طلب او، سختى سفر را بر خود هموار نمودم. تا اینکه امام رضا(ع) را به من معرفى کردند. بر او وارد شدم در حالى که حتى یک کلمه هم نمى توانستم عربى حرف بزنم. لذا به زبان خودم به حضرت سلام کردم. او نیز به زبان من، جواب سلامم را داد. من با زبان سندى (هندى) حرف مى زدم و او نیز جوابم را با همان زبان مى داد. گفتم: در سند شنیدم که براى خداوند در میان عربها حجتى هست لذا براى پیدا کردن او آمده ام. فرمود: آرى، من همان هستم. هر سؤالى دارى بپرس و هر چه خواهى طلب کن. من نیز از او هر چه مى خواستم پرسیدم. وقتى که برخاستم تا بروم، عرض کردم: من عربى نمى دانم دعا بفرما تا خداوند قدرت تکلّم به زبان عربى را به من الهام کند تا با عربها بتوانم صحبت کنم. پس آن حضرت دست شریفش را بر لبانم کشید. از همان وقت، توانستم به خوبى عربى صحبت کنم.
حکایت امام رضا(علیه السلام) و هشام عباسى
5- هشام عباسى مى گوید: به مکه رفته بودم و هر چه گشتم که دو تکّه پارچه برد یمانى بخرم و آنها را به پسرم هدیه نمایم، پیدا نکردم. هنگام مراجعت به مدینه رفتم و به خدمت امام رضا(ع) رسیدم. وقتى که مى خواستم با آن حضرت، خداحافظى کنم و خارج شوم، دو تکّه پارچه برد یمانى، آن گونه که مى خواستم، آورد و به من داد و فرمود: اینها را براى پسرت قطع کن.
استغاثه پرنده از امام رضا(ع)
6- سلیمان بن جعفر جعفرى مى گوید: در باغ امام رضا(علیه السّلام) نشسته بودیم و با آن حضرت سخن مى گفتیم که گنجشکى آمد و جلو ما به زمین نشست و شروع کرد به فریاد کشیدن. و زیاد فریاد کشید و مضطرب بود. حضرت به من فرمود: مى دانى این گنجشک چه مى گوید؟ گفتم: خدا و پیامبر و فرزند پیامبر او، داناترند. فرمود: مى گوید: مارى تصمیم دارد که تخمهاى مرا بخورد. پس برخیز و این چوب را بردار و به آنجا برو و آن مار را بکش. راوى مى گوید: برخاستم و چوب را برداشته و وارد خانه شدم. ناگهان دیدم که مارى در آن خانه جولان مى کند، پس آن را کشتم.
میلاد با سعادت شمس الشموس - هشتمین آفتاب آسمان تابناک امامت مبارک باد.
روابط عمومی شبکه بهداشت و درمان فردیس
نظر دهید